مجموعه شعر کلاغباز حرفه ای شده ام را از این کتابفروشی ها بخواهید:
شیراز:
کتابفروشی دهقان : خیابان قصرالدشت حدفاصل سه راه باغشاه و چهار راه ملاصدرا
کتابفروشی برادر : نرسیده به سینما سعدی نبش کوچه ی14
کتابفروشی دانش : خیابان قصرالدشت ابتدای صورتگر
کتابفروشی سیوند :چهار راه حافظیه خیابان حافظ روبروی باغ جهان نما
کتابفروشی اسفند : میدان دانشجو اول ساحلی غربی نبش کوچه ی26
کتابفروشی جمالی : خیابان ملاصدرا نبش خیابان معدل روبروی بانک مسکن
با نوشتن یک سطر
من از مرگ خود می گریزم
با نوشتن یک شعر
و من یک دسته گل ملال آور
به شما تقدیم می کنم در سیاهی شب
(بیژن جلالی)
نمایشگاه بین المللی کتاب
(انتشارات آوای کلار)
سالن شبستان ـراهرو ۳ـ غرفه ی ۱۳ـ
نمی دانم ستاره ی مرده ی چند نفرم!
چند بهار
فرو ریخته ام
در زمین
و تو هنوز
دلخوش به کهکشان کاغذی
از دست نوشته هایم
موشک می سازی.
((خودم و بقیه ی جماعت شاعر))
نمی دانم
این ساعت از جان من چه می خواهد
و این تکرار چرا دست از سرم بر نمی دارد
تیک تاک را می گویم
تا کی
باید بدوم به دنبال لحظه ی بعد از این
و از عقب شکلی که هم خدا بپسندد
هم کسی که صورتش را گم کرد
مگر چه کرده ام
که جز این کلاغ کسی به فکرم نیست
و خدا هم از سر ناچاری گاهی به من سر بزند
چرا نباید
هر صبح با بوسه و با این زمزمه ی تو بیدار شوم:
((اگر تنبلی کنی فرشته ها دلخور می شوند
نان و شیر سرد
و ممکن است نه به ظهر برسیم نه به میهمانی ملائک))
اصلاً چرا
وقتی می نویسم
به جای کلاغ تو نگران نباشی
وعوض آن پری کوچک
که هر پگاه پرده را کنار می زند سیاه مشق هام را تو نمره ندهی
نمی دانم
این کلاغ از کجا می داند که فعلاً باران در کجاست
و باران چرا هر جا که دلش می خواهد می رود
و حساب نمی کند که ما خیلی خسته ایم
خودم و بقیه ی جماعت شاعر را می گویم.
در عمق خواب مرده ام
و بی اعتنا به پچپچه ی روز
ردپای کلماتم را
بر باد
دنبال می کنم.
((۱))
از تنهایی ام گذشته است
اما
به انفرادی ات برمی گردم
هزار و یکمین شبم را
خودکشی می کنم
در آغوش ات
تا باور کنی
چقدر
عاشق ات هستم.
زبان های اصیل با ما می مانند و یا ما را در خود نگاه می دارند.یعنی زبان اثر ما را به بیرون اثر نمی برد.در حجم خالی ای که شاعر آنجا برایمان جا گذاشته است نگاهمان می دارد (ساکنمان می کند)و بیرون اثر را در همان حجم خالی به ما می دهد و یا ما آن را با چیزهایی از بیرون اثر پر می کنیم.و با همین مکانیسم است که زبان صاحب زبان را حذف می کند.و حیات نوشت در همین حذف است.حذف آنکه می نویسد.حذف او و امضای او.این است که نوشت های اصیل امضای صاحبشان را در دل متن و در خود دارند و نه در پای صفحه با خود.
یدالله رویایی(منِ گذشته :امضا)
در موج های پیراهن ات
گنجشک ها می خوانند یکریز
و پنجه ی آفتاب
می خراشد
خوابهایم را
مثل هر روز
چند استکان
می نوشم از برهنگی ات
کفش های لنگه به لنگه ام را می پوشم
و تا بوق سگ
نامریی می شوم
در جستجوی نان
دلگیر از سایه ها و ستاره های روز
به خانه که بر می گردم
نیستی
تو سالهاست رفته ای
و من از لبخند مرگ در آینه
می ترسم
با این همه
چند تکه از برهنگی ات را
می پوشم دوباره
و در عطر پونه های پیراهن ات
غرق می شوم.
"کلاغباز حرفه ای شده ام"با حذف و اصلاحیه چند شعر مجوز چاپ گرفت...
من
و
تو
هیچ وقت هم آغوش نشدیم
اما
از تمنای میان دو بغض کهنه
یک جنین نا آرام
شکل گرفت
در گلوی روزهای یائسه.
عیب هنر است
این کلام درک ناپذیر .
(پل الوارـ فرانسه)
از خانه بیرون زده ام
عادت بودنت را
دست کشیده ام بر سایه ی پدر بزرگ
یاد مرا
یاد معشوقه هایش را
فراموش
به قهقهه افتاده است طویل خیابان
عزاداران سپید پوش
شاهدند
در حریم روسپیان
همسرانه رد نشدی از کابوس هایم
ستاره ام را
جا گذاشتم
در گیسوانت
تنگ بشکاف آغوش رهگذرم را
دیوانه سار نیمه شب ات
دوباره
حرف می زند با دیوار.
(پروست)
(لوییز آنتر مایر)
یک شعر از مجموعه ی در دست چاپ"کلاغ باز حرفه ای شده ام"
تو که می دانستی
سقف اتاق های هفته ام را
از تکه پاره های قهقهه ات
ساخته بودم
پس چرا از ارتفاع خواب هایت
پرتم کرده اند
در تیما رستان هفته ی جمعه ها
جمعه ی درختم پرید از خاطر پرنده ها
جمعه ی از هزار وارونه بنویسم باید روی حسرت دیوار
جمعه ی بریدن پاهای راه
جمعه ی هی باید بنوشم ات از لبان برکه ی ماه تاب
جمعه ی نیست
نبود
شاید رفت!